مثلا خیر سرمون رفته بودیم گردش.....
گفتم به من نمیاد زیادی خوش بگذرونما!
مثل اوندفعه که رفته بودیم کاشان و من تمام مدت درگیر تسکین درد لپ باد کرده م بودم(که حاصل جراحی دندون عقلم بود!!)
امروزم رفته بودیم امامزاده داوود(حالا بماند که صبح تقریبا نصف تهرانو گشتیم و همش به بن بست برخوردیم!!) همون اولش که رسیدیم،خسته و کوفته مشغول حمل وسایل پیک نیک! بودیم. منم زیراندازو گرفته بودم دستم،یهو تصمیم گرفتم برا پخش نیرو و راحتی، زیرانداز نامبرده رو بغل کنم! تا اقدام کردم زنبورای حرم امازاده داوود(که فک کنم معادل همون کبوتر های حرم های دیگه ست!!) هم اقدام کرد،و من ناباورانه دردی رو تا ته اعماق وجودم حس کردم.
تا حالا تجربه زنبور گزیدگی نداشتم دعا می کنم شما هم نداشته باشین چون بد دردیه!!!
خلاصه هنوزم با گذشت ساعتها محل حادثه درد شدیدی داره(یه چیزی تو مایه های همون درد دندون عقلم!!)
این بود ماجری من و درد دندون و درد دست راست وباقی قضایا که بماند!!
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
۲ نظر:
baba zud khub mishi
sabur bash
durugh mige
man zeinabam
ارسال یک نظر